ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
5
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را به بصره فرستد . ابن عامر گفت : مرا در بصره اموالى و ودايعى است ، اگر مرا به بصره نفرستى ، همهء آن اموال و ودايع از ميان خواهند رفت . اين بود كه معاويه او را به بصره فرستاد و خراسان و سجستان را نيز به قلمرو او در افزود . عبد اللّه بن عامر در سال چهل و يك هجرى به بصره آمد و قيس بن الهيثم السلمى را به خراسان فرستاد . مردم بلخ و بادغيس و هرات و پوشنج [ 1 ] سر به طغيان برداشته بودند . قيس بن الهيثم آنان را به محاصره افكند تا خواستار صلح شدند و سر به فرمان آوردند . بعضى گويند كه ربيع بن زياد - چنان كه خواهيم گفت - در سال پنجاه و يك با آنان صلح كرد . معاويه در سال 42 ، مروان بن الحكم را حكومت مدينه داد و خالد بن العاص بن هشام را حكومت مكه و مروان ، امر قضا را به عبد اللّه بن الحارث بن نوفل سپرد . مروان در سال 49 ، از حكومت مدينه معزول شد و سعيد [ 2 ] بن العاص به جاى او آمد . مروان هشت سال فرمانرواى مدينه بود . سعيد بن العاص ، عبد اللّه بن الحارث را از قضاى مدينه عزل كرد و ابو سلمة بن عبد الرحمان را به جاى او گماشت . معاويه در سال 54 ، سعيد را عزل كرد و بار ديگر مروان را به حكومت مدينه فرستاد . آمدن زياد نزد معاويه پس از شهادت على ، زياد در فارس موضع گرفت و از اطاعت معاويه سرباز زد . اموال در بصره در دست برادرزادهء او عبد الرحمان بن ابى بكره بود . بعضى به معاويه خبر دادند كه زياد اموال خود را به عبد الرحمان سپرده است . معاويه نزد مغيره به كوفه كس فرستاد و از او خواست تا در اين كار بنگرد . مغيره ، عبد الرحمان را احضار كرد و گفت : اگر پدرت در حق من بد كرده عمت از نيكى دريغ ننموده است . آنگاه نزد معاويه عذرى نيكو آورد . مغيره نزد معاويه رفت و گفت كه از بودن زياد در فارس بيمناك است . او داهيهء عرب است ، اموال فارس را نيز در اختيار دارد ، مباد با مردى از اهل بيت بيعت كند و از آن فتنهاى زايد . پس اجازت خواست كه نزد زياد رود و او را به لطف و مدارا به راه وفاق آورد . آنگاه نزد زياد رفت و گفت كه معاويه مرا نزد تو فرستاده است . حسن نيز با او بيعت كرده و اينك جز او كسى نمانده است . به فكر خود باش ، پيش از آنكه معاويه از تو بىنياز گردد . گفت مرا راه نماى كه گفتهاند : المستشار مؤتمن . مغيره گفت صلاح در آن مىدانم كه نزد او روى و با او هم پيمان گردى . معاويه نيز براى او اماننامه نوشت و زياد از فارس بيرون آمد و نزد معاويه رفت . منحاب بن راشد [ 3 ] الضبى و حارثة بن بدر الغدانى نيز با او بودند . عبد اللّه بن خازم [ 4 ] با جماعتى راه بر او بگرفت . او را عبد اللّه بن عامر فرستاده بود تا زياد را نزد او ببرد . چون امان نامه را ديد
--> [ ( 1 ) ] يوشنج . [ ( 2 ) ] سعد . [ ( 3 ) ] رابد بن . [ ( 4 ) ] حازم .